natars_az_eshgh

Wednesday, May 24, 2006



حالا می فهمم که " عشق " , ثانیه به ثانیه در کمین آ دمی ست و آ ن کس که باید عاشق باشد تا بماند, از زیر خنجرعشق نمی تواند بگریزد ! ... و چه درد شیرینی ست درد زخم خوردن و عاشق شدن ! ... و شیرین تر از آ ن,
عاشق ماندن است در آن هنگام که با خنجر بر آمده عشق در قلبت گام برمی داری و هیچ کس , آن را نمی بیند ... اما طبیعت با عشق به تو می نگرد ! پرندگان با عشق بر شانه ها یت آشیان می سا زند ... دریا با عشق در تو می خواند ؟ و تو , عا شقی و دیگر هیچ چیز برایت " درد تکرار " را ندارد! نگاه کن ! ... من د ستانم جوانه می زند وقتی , بر انگیخته می شوم از عشق ! ... و در بطن من , نطفه ی نور , به نام تو بسته می شود

0 Comments:

Post a Comment

<< Home